طغیان انسان

سلام دوستان، عزاداری هاتون قبول حق، ان شاء الله مرضی رضای سیدالشهداء هم واقع شده باشد و ان شاء الله که خداوند توفیق افزایش برنامه های معنوی رو به همه عنایت کند.
درسته که قول دادم زود به زود وبلاگ رو، به روز کنم، اما تو رو خدا حلالم کنید، چه را که خیلی سرم شلوغه، اصلا بازارگرمی نمی کنم، ولی واقعا وقت استراحت هم ندارم، اما به جهت ابراز لطف یکی از بزرگواران (صاحب وبلاگ "پلاک ما" ) و تذکر ایشان که فرمودند خیلی وقته که به روز نشدین، این مطلب رو، که چند وقته ذهنم رو حسابی مشغول کرده، و حتی پشت چراغ قرمزها هم بهش فکر می کنم رو براتون نوشتم، امید که ذات اقدس الهی، توفیق عمل به دستورات دینی را به همه ما عنایت بفرماید چرا که "و ما توفیقی الا بالله"

خیلی وقتها ساعت ها فکر می کنم و با خودم می گم خدا در قرآن یک آیه کوچک فرموده اما دنیاها معنا و مفهوم و محتوا دارد، اگر به آن فکر کنیم خیلی تاثیر دارد، واقعا زیباست، نمی دونم شاید شما هم بهش فکر کردین یا شنیدین، ولی واسه من خیلی جالبه وقتی می بینیم این انسان ضعیف که هیچ است، در مقابل خداوند کرنش که نمی کند بماند، سرکشی می کند یعنی همان طغیان، تا شهرت به دست می آورد و مطرح می شود و محبوبیت کسب می کند و چند نفر به حرفهاش گوش می دهند فکر می کنه که فقط خودش از آسمون افتاده، خیلی ها این طوری هستند که ظرفیت و جنبه نعمت و قدرت را ندارند در تمام عرصه ها، هر کسی به نوبه خودش، حتی گذشته خودش رو فراموش می کنه، و در بحران شخصیتی و هویتی خودش گم می شه، این طغیان تا جایی پیش می ره که حرف هیچ کسی غیر از خودش رو قبول نداره و اصلا هیچ کسی غیر از خودش رو آدم نمی دونه، مبادا ما از طغیانگران باشیم.
قرآن/سوره علق/ آیه 6 و 7 / ان الانسان لیطغی - ان رآه استغنی خیلی از مباحث مهم تربیت شخصیت، کنترل همین مساله طغیان نفس است، تا دیروز که پول نداشت، خدا را عبادت می کرد، اما حال که پولش از پارو بالا می رود، به شیطان می گوید، زکّی.
تا دیروز که مریض بود از همه قطع امید و به خدا نیاز داشت، حال که نیازش برطرف شده و علی الظاهر دیگر برای درمان مرض به خدا نیازی ندارد، چون خدا شفایش را داده، طغیان می کند، همان طغیانی که خدا به موسایش، امر می فرماید: "اذهب الی فرعون انه طغی"، و در سه جای قرآن (یک - دو - سه ) بدان تصربح کرده است، همان طغیانی که آفتِ ثروت و پول و سلامتی و همه نعمتهای الهی است که انسان را به صورت نسبی بی نیاز می کند، آن کسی که با حجاب بدی ظاهر می شود، نفسش طغیان کرده که رضایت خدا برایش مهم نیست و معصیت می کند و اطاعت از شیطان، و لذا وقتی که مشکلی به کارش می افتد، چادر می پوشد و نماز خوان و چلّه بر می دارد و به زیارت امام رضا می رود و همین که مشکلش حل می شود دوباره طغیان می کند و خدا را فراموش.
فرعون و نمرود نیز خدا را به هنگام نیاز، التماس می کردند، چه خاصیتی دارد این بشر بی خاصیت که خدا را طغیان می کند در حالی که می داند بازهم نیاز مطلق دارد به خداوند (انتم الفقراء الی الله) ولی وقتی خداوند مهربان، حاجات او را مرحمت می کند، نماز نمی خواند یا در نمازش کاهل می شود، به راستی که شیطان خوب قسم خورده و به قسمش عمل نموده که (فبعزتک لاغوینهم اجمعین) و انسان را به فراموشی می کشاند.
اگر دیدی نعمتی را دارا شدی و طغیان کردی و یادت رفت که خدا را شکر کنی، بدان خدا به حال خودت رهایت کرده، (الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا)
به امید دستگیری حضرت حق
باید برم منبر
یا علی 
و من الله التوفیق فی جمیع الامور

شمارش معکوس

سلام دوستان، قبل از هر چیز:

سالروز ازدواج تنها زوج معصوم عالم، وجود مقدس و نازنین مولا امیر المومنین علی ابن ابیطالب صلوات الله علیه (روحی له الفداء) و سیده ی دو عالم، قرة عین الرسول بی بی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به شما تبریک می گم.

یادتونه که گفتم قراره یه اتفاقی بیفته، و یه خبر خوشی رو بهتون بگم، تا یه جاهایی کار پیشرفت کرده اما هنوز محتاج دعای شما بزرگواران هستم تا روند کار سرعت بیشتری پیدا کنه، ممنون می شم اگر دوستان خواهران و برادران ایمانی بنده، دختران و پسران گل مذهبی و متدین، دعا کنند تا خداوند متعال در این کار، توفیق بیشتری عنایت بفرماید.

باتشکر 

یا علی

و من الله التوفیق فی جمیع الامور

اسراف کاری در مجالس ترحیم

نمی دونم می دونید که غذاخوردن خونه صاحب عزا کراهت داره، یعنی چی ؟؟؟ ما یه دستورات دینی داریم که به طور کلی تغییر کرده و یا به طور کلی تحریف شده، مثلا: وقتی یکی از اعضاء یه خانواده ای از دنیا می رود، و آن خانواده عزادار می شوند، جهت پذیرایی از میهمانان در مجالس ترحیم و اتعزیه و ختم بسیار به زحمت می افتند، دستورات اسلام این است که مستحب است آشنایان و همسایه ها و اقوام خانواده صاحب عزاء، غذا تهیه کنند و به خانه او ببرند و نگذارند او غذا و طعام طبخ کند و بپزد و یا تهیه اطعام مهمانانش را ببیند، لذا خوب است که آشنایان به جهت رعایت حال خانواده عزادار مراعات حال او را بکنند و لا اقل بر غم از دست دادن عزیزشان، غم خرج و مخارج مجالس ختم را نیفزایند، لکن رسم و رسومات و آداب خرافی و بی اساس چیز دیگری را ایجاب می کند و متاسفانه کسی جرات مخالف و احیای سنت الهی را ندارد و معمولا در این موارد به جهت حفظ آبرو، خانواده عزادار مجبور می شود با قرض و وام این مخارج را به عهده بگیرد و از زیر بار این مسئولیت سنگین، شانه خالی نکند.

امروز برای نماز ظهر رفتم مسجد و حسینیه ای که امام جماعت آن هستم، قبل از نماز در ساعت صبح، مجلس ختمس برگزار شده بود، وارد مسجد شدم با صحنه ی عجیبی مواجه شدم، چند دسته گل بزرگ و گران قیمت برای عرض تبریک داخل مسجد قرار داده بودند وقتی این منظره را دیدم بسیار ناراحت شدم چرا که این کارها حرام است زیرا اسراف و تبذیر است، و برای اداء احترام و عرض تسلیت یک کار حرام و ناپسند را با هزینه گزاف و سنگین انجام می دهند، یکی نیست بگوید: بابا به جای این کار هزینه این گل هایی که یک روزه پژمرده می شود و باید همه آنها را دور ریخت و حتی لاشه آنها به هیچ کار دیگری نمی آید، همان مبلغ را خیرات کنید. ثواب بیشتری گیر میت مرحوم می آید.

آنچه بیشتر انسان را می آزارد این است که از طرفی کمک به خانواده صاحب عزاء در برگزاری مجالس به فراموشی سپرده شده است، اما این خرجهای الکی و بیهوده رسم شده است و نشانه شخصیت و فرهنگ و کلاس و مد شده است و اگر کسی مخالفت کند انگ متحجر به او می زنند . . . العیاذ بالله 

البته من به صاحب عزاء و مهمانانش تذکر دادم و سکوت نکردم چون نهی از منکر واجب بود اما این را گفتم تا دوستان بازدید کننده عزیز نیز این موضوع را متذکر شوند

یا علی 

و من الله التوفیق فی جمیع الامور

پارادوکس

پارادوکس (paradox) با اینکه یک واژه فارسی (پارسی) نیست، و در زبان ما رسوخ کرده و جای خوبی باز کرده است و دیده ام و شنیده ام که خیلی ها حتی بزرگان استفاده می کنند، اما از نفوذ این کلمه در ادبیات ما مهمتر، نفوذ واقعیت و معنای این کلمه در فرهنگ ماست. می دونید پارادوکس یعنی چی ؟ پارادوکس یعنی تناقض و تضاد و تنافی. این معناها همش با کمک از لغات عربی بود اما به زبان فارسی، پارادوکس یعنی: ناهمگونی و ناسازگاری، تا به الان معنای لغوی این واژه را عرض کردم، اما واقعیت معنای پارادوکس چیز دیگری است.

پارادوکس یعنی: یه الگوی جامعه (الزاما فقط آخوندها نه) حرفی بزنه و خودش عمل نکنه . . .
پارادوکس یعنی: یه دختر خانمی چادر که حجاب برتر و أکمل (کامل تر) است بپوشه، اما موهاش دیده بشه. یا چادر بپوشه ولی بدنش پوشیده نباشه، یا حجاب برتر رو به همراه داشته باشه و زینت کرده باشه یا لباسش جذاب و زننده باشه، 
پارادوکس یعنی: یه چادر که حجاب حضرت زهراست (سلام الله علیها) و حتی رنگش از جهت هارمونی رنگها، برترین و تاثیرگذارترین و قاطعانه ترین، رنگ است، تبدیل بشه به یک لباسی که زینت است و هیچ پوششی نداشته باشه که بماند وسیله ای باشه واسه سوء استفاده و جلب اعتماد آقایان، صرفا به خاطر اینکه خانمهای چادری و مذهبی، در تصور مردم، مورد اعتمادترند.
پارادوکس یعنی: یه آقا پسری مسجد بیاد و نماز اول وقت یا جماعت شرکت کنه، ولی زیر ابرو برداشته باشه و خودش رو شبیه دخترا کرده باشه.
پارادوکس یعنی: یه بچه هیئتی، واسه امام حسین سینه بزنه، اما نگاهش رو از نامحرم نگیره.
پارادوکس یعنی: یه دانش آموز توی درس و مدرسه اش، موفق باشه اما توی خونه احترام به والدین رو فراموش کنه.
پارادوکس یعنی: همین که من دم می زنم از اینکه فارسی را پاس بداریم اما خودم این واژه رو خیلی استفاده کردم.
در نهایت، خوبه که تکلیفمون با خودمون مشخص باشه، خوددرگیری نداشته باشیم، یا رومی روم، یا زنگی زنگ، آب و آتیش هیچ وقت با هم جمع نمیشه، بعضی از جوونها به من میگن، حاج آقا ما هم هیئتمون رو داریم هم قلیون و آهنگ موسیقی و عشق و حال رو . . . بابا به جون عزیزتون نمیشه، آب و آتیش کنار با هم جمع نمیشن همچنانکه گرگ و گوسفند با هم یک جا جمع نمی شوند، اگه من آخوند بگم موسیقی گوش نکنید و خودم گوش کنم که سنگ روی سنگ بند نمیشه، اذا فسد العالِم، فسد العالَم. اگر یک روحانی خراب شود و از راه منحرف شود، دنیا خراب می شود و از راه منحرف می شود. البته تنها دلیل فساد دنیا این نیست، چیزهای دیگری نیز موثر است. در هر صورت همه باید به فکر این باشیم که ناهمگونی و ناسازگاری های روزمره را در رفتار و عملکرد و زندگی مان، برطرف نماییم.
یا علی 
و من الله التوفیق فی جمیع الامور

شخصیت شما چگونه است؟

تا حالا دیدین آدمایی که خیلی ساده و زودباور هستند؟؟!!؟؟ توی یه جمعی که حضور دارن، سریع تحت تاثیر جمع قرار می گیرند، استقلال شخصیتی و آزادی فکری ندارن و تابع حرف جمع هستن، تا چه برسه قاطعیت در رفتار و گفتار!!! اگر دیگران هر تصمیمی رو بگیرن، گوش میدهند، تا یه تیپ جدید و یه مدل جدید می بینند، سریع تحت تاثیر قرار می گیرند و واکنش نشون می دهند، به طور کلی در مقابل کنش های دیگران رفلکس تاثیر پذیری دارند، یعنی شخصیت تاثیر پذیر و ضعیفی دارند، و اصلا استقامت شخصیتی ندارند، اگر توانش را داشته باشند، که خودشان را همرنگ جمع کنند، یعنی مطابق سلیقه جمع و اجتماع پوششان، رفتارشان، گفتارشان، کردارشان را انتخاب کنند، که هیچ، وگرنه عصبی می شوند و دق دلی خودشان را سر پدر و مادر و برادر و خواهر و عالَم و آدم در می یارن که چرا من مثل فلانی نیستم، چرا فلانی اون چیز رو داره و من ندارم، این اخلاقیات توی بچه های سنین پایین نیست ها، جوان ها و نوجوان هایی که معضل شخصیتی دارند، مقصود من می باشد، حتی بزرگترها، اینکه انسان مطابق سلیقه و خوشایند مخاطبش لباس بپوشد و ظاهرش را بیاراید، تا حدی نسبتا خوب است، تا جایی که مخالف عقل و عرف نباشد، و همچنین اگر برگرفته از انتخاب عقلانی خود آدم باشد، نیز پسندیده است، اما اگر ناشی از چشم و هم چشمی و رو کم کنی و کلکل و . . . باشد، که تا حدودی می توان گفت متأثر از غرور و اختیار انسان است، و اختیار شخصی در انتخاب نیز سهیم است، این هم تا حدوی قابل تحمل است، اما اگر فقط و فقط به خاطر این باشد، که فلانی ظاهرش بهتر از من است و او الگوی من باشد، این نهایت بی عرضگی است و کمبود قوام شخصیتی، حال که به این جا رسیدیم باید بگویم در مقابل این دسته از انسانها، آدمهایی هستند که مطابق خواست شخصی خودشان می پوشند و می خورند و رفتار می کنند، که خودرأی و با استقلال فکری هستند، و ابدا حرف دیگران بر روی شخصیت و رفتار آنها تاثیر ندارد که بماند، اگر آنها را سرزنش کنی، ناراحت هم نمی شوند، گروهی دیگر با تعقل و مشاوره و الگو گیری از منابع ذی صلاح و متکامل و جامعه ساز، مثل کتاب قرآن و دستورات دین و غیره، اعمال خود را می سنجند و بر طبق میزان عقل و دین رفتار می کنند، از بین این سه گروه، شما جزو کدام دسته اید؟؟؟

قبل از هر چیز با یک تقسیم بندی درباره انواع شخصیت ها آشنا شوید، و سپس خود را ارزیابی کنید.
شخصیت انسانها بر چهار دسته است:
1) شخصیت تاثیر گذار، که یا مثبت است و یا منفی 
2) شخصیت تاثیر پذیر، که این قسم نیز یا مثبت است یا منفی

معیار در مثبت و منفی بودنِ خصوصیات شخصیتی،  این است که با خود بسنجیم آیا مورد تاییدِ دین و عقل و عرف می باشد یا نه ؟

انسانهایی که بر دیگران تاثیر گذار هستند و جو اجتماع را به دست می گیرند، و در هر فضای اجتماعی کوچکی که باشند، آنقدر شخصیت قوی و مستقل و تاثیر گذاری دارند، که با استفاده از هر ابزاری سعی بر تحت تاثیر قرار دادن فضا و انسانهای اطراف خودشان را دارند، مثلا کسی که وقتی وارد خانه ای به عنوان مهمان می شود، به صاحب خانه می گوید که اگر تلوزیون را آنجا نمی گذاشتید، بهتر بود، اگر اینحا باشد بهتر است و مثلا نیم ساعت دیگر غذا بخوریم و فلان و . . . .
یا مثلا دوستی که بر لب رفیقش سیگار می گذارد و او را تشویق به استفاده از مواد مخدر و . . .  می کند، و خود ابدا تحت تاثیر افکار مثبت قرار نمی گیرد و از خودش تاثیر منفی در جامعه به جا می گذارد.
یا مثلا دوستی به هنگام رفتن به مسجد برای اقامه نماز جماعت و اول وقت، به دوستش پیشنهاد همراهی می دهد و باب رفاقت را باز می کند و او را تحت تاثیر قرار می دهد، و به طور کلی تاثیرات مثبت را در جامعه تثبیت می کند.
و در مقابل آن دو انسانی که از این دو انسان نامبرده، در مثالهای مذکور، حرف شنوی دارند و تبعیت می کنند مثال برای انسانهایی هستند با شخصیت های تاثیر پذیر منفی و مثبت

حال با تأملی کوچک و کنکاشی اندک در شخصیت و رفتار و تفکرات خودمان، ببینیم، کدام شخصیت را دارا هستیم؟؟؟؟
و در مرحله بعد دوستان و آشنایان ما، کدام شخصیت را دارند و پس از نتیجه گیری سعی کنیم، شخصیت تاثیر گذار مثبت و تاثیر پذیر مثبت داشته باشیم و همچنین با انسانهایی رفت و آمد و نشست و برخاست کنیم و رفاقت و دوستی داشته باشیم، که از نظر شخصیتی این چنین باشد.

ادامه دارد . . . 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع و درج لینک، بهتر است

پنج راه آسان برای تقویت اراده . . . (بخش دو)

3) همنشینی و تاثیر پذیری از انسانهای با اراده و عزم: نشستن و هم کلام شدن با انسان های بزرگ بر روی آدمی تاثیر به سزایی دارد، برای همین است که در وصایای اولیاء دین، نسبت به انتخاب رفیق و همنشین، بسیار تاکید شده و ویژگی ها و معیارهای زیادی را ارائه نمودند. در آداب عیادت از مریض این نکته توصیه شده است که به مریض، روحیه دهید، هر چند می دانید که او زنده نمی ماند، چرا که در او تاثیر می گذارد و با نا امیدی او را عیادت نکنید. از مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه در فرودگاه های کشورهایی که تبعید شده بودند، سوال شد که تا چه زمانی اینقدر سختی را تحمل خواهید کرد، امام فرموده بودند: اگر تمام فرودگاه های کشورهای جهان را زیر پا بگذارم و هیچ کشوری من را نپذیرد ولی سکوت نخواهم کرد  تا به هدفم نرسم، دست بر نمی دارم. این اراده انسانهای بزرگ را مطالعه کردن و آشنا شدن با این بزرگان از حیث الگوگیری بسیار در اراده و عزم انشان تاثیر می گذارد.

4) جدیت و تلاش: در دستورات دینی داریم که : علیکم بالجد و الاجتهاد، (بر شما واجب است جدیت و تلاش و پشتکار و پیگیری امور) سه اصل اساسی، سبب موفقیت در همه امور است: برنامه ریزی، جدیت، پیگیری، و اگر کسی امید انجام دادن کاری یا به پایان رساندن پروژه ای را دارد ولی این سه موءلفه اساسی را نداشته باشد، نمی تواند کاری را پیش ببرد.

5) شروع کردن و دست به کار شدن و به فردا نینداختن: یکی از مواردی که باعث تضعیف اراده است، همین است که انسان فکر می کند مهلت و وقت زیادی دارد، و اگر امروز نشد، فردا انجام می دهد و اگر فردا نشد، پس فردا و همین طور کارهایش عقب می افتد و به تاخیر می اندازد، این انسانها تسویفیون می باشند، که اصحاب و یاران شیطان هستند، یعنی همانهایی که هر کار خیری را بخواهند انجام دهند با خود می گویند: از فردا، ولی در گناه و معصیت عجله می کنند. تسویفیون در جهنم اند و همان هایی هستند که اهل جهنم از ایشان می پرسند، چرا عذاب می شوید و به جهنم افتادید، در جواب می گویند ما انسانهایی بودیم که در دنیا هر باز که قصد می کردیم توبه کنیم، به فردا موکول می کردیم و همینطور تاخیر می انداختیم و با خود می گفتیم وقت است و هنوز جوانیم که ناگهان، اجلمان سر رسید و بدون توبه و محاسبه و پاکسازی دستمان از دنیا و انجام عمل صالح کوتاه شد. خواجه نصیر طوسی در کتاب " اوصاف الاشراف" راه هایی را برای رسیدن به کمال بیان فرموده و اول از همه این نکته را اشاره کرده است که : خواستن به تنهایی کافی نیست، تا اراده نباشد، هیچ کاری انجام نمی شود و هیچ تکاملی محقق نمی شود.

چاشنی تمام این راهکارها، توسل و کمک گرفتن از خدا و اهل بیت معصومین صلوات الله علیهم أجمعین می باشد و اگر نباشد عنایت و لطف ایشان، باقی همه هیچ است و پوچ

پایان

یا علی

و من الله التوفیق فی جمیع الامور

پنج راه آسان برای تقویت اراده . . . (بخش یک)

اراده و عزم از ویژگی های والایی است که بسیار در تربیت نفس و شخصیت اخلاقی و اجتماعی هر انسانی تاثیرگذار است، تا جایی که خداوند متعال از بین 124000 پیامبر خود تنها 5 نفر را اولو العزم (صاحبان عزم و اراده) می داند و می فرماید: " فاصبر کما صبر اولوا العزم"، و همچنین درباره حضرت آدم بعد از نافرمانی اش می فرماید: " لن نجد له عزما" ، و همچنین امیر کلام علی ابن ابیطالب صلوات الله و سلام ملائکته علیه و آله به شاگردش کمیل تعلیم داده که از خداوند بخواهد: "یا رب قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمة جوارحی" که خود دلیلی واضح و روشن بر اهمیت موضوع است.
عزم و اراده چند نوع است: 
1) عزم ملوکانه:
الف) جادوگرانی که درمقابل فرعون به موسی ایمان آوردند و دست از ایمانشان بر نداشتند و در راه خدا، کشته شدند ولی عزمشان را جزم کرده بودند که دست از دین خدا بر ندارند.
ب) آسیه زن فرعونی که خودش را خدا می دانست و می گفت: أنا ربکم الأعلی، اما وقتی فرعون فهمید که زنش موحد است و از پیروان موسی، دستور داد که بدنش را با میخ به زمین چسباندند وسط پیشانی او نیز میخ فرو کرد ولی دست از دین و خدایش برنداشت و عزمی قوی داشت.
ج) جوانمردان کهف که خود اشراف زاده بودند، به خاطر شرایط بد زمانه خودشان، برای محفوظ ماندن دینشان، از اجتماع دوری گزیدند و با اراده و عزمی استوار دست از دینشان برنداشتند
د) یوسف در قصر پادشاه، اراده و عزم قوی بر ترک گناه داشت.
هـ) حر بن یزید ریاحی فرمانده لشکر، عزم و اراده قوی بر اصلاح شدن داشت و توبه کرد، لکن عمر سعد فریفته دنیا بود و در آرزوی ملک ری، اراده اش سست بود.
2) عزم فقیرانه: همچون ابن سیرین و . . . کسانی که در فقر خود دست از دین و خدایشان بر نداشتند.

**********
علت اساسی ضعیف شدن عزم و اراده، بعد از عوامل تقویت آن مشخص می شود، ولی اسباب و دلایلی نیز دارد، همچون ضعف ایمان و اعتقاد به خدا و روز جزاء و از بین رفتن زشتی و قبح گناه و عصیان و قساوت قلب و سنگدلی که نور معرفت و ایمان و حقیقت در آن جای نمی گیرد

**********
و اما راه های تقویت اراده و عزم چیست؟

1) عاقبت اندیشی: امیر المومنین علی ابن ابیطالب صلوات الله علیه فرمود: لا خیر فی عزم بلا حزم (در عزم اراده ای که بدون عاقبت اندیشی باشد، هیچ خیری نیست) اگر انسان می خواهد که در هنگام وسوسه و تحریک شیطان به گناه، قدرت یابد و ایستادگی کند، باید به فکر عاقبت کار خویش بیفتد، که سزای اعمالش چست و روز قیامت و حساب و کتاب نیز هست و این عذاب قبر و تنهایی در قبر، باعث می شود که انسان به هنگام ارتکاب گناه، ترسی بر او غلبه کند و جرأتش بر انجام عصیان، کمتر شود. قیس که شراب می خورد خدمت پیامبر رسید و از حضرت خواست تا او را نصیحت کنند، پیامبر فرمودند هر کاری را انجام می دهی به فکر عاقبتش باش (قتدبر عاقبته) قیس منقلب شد و به عاقبت خویش اندیشید و طبق فرمایش پربرکت رسول الله به خودش آمد و متنبه شد و توبه کرد، فرعون که خودش را خدا می دانست، برای خودش قبری ساخت و می دانست که می خواهد بمیرد و در قبر تنهاست، لذا برای خود مونسی در قبر انتخاب کرد، ولی کافی نبود چون به عاقبت کارش ایمان نداشت و فکر نمی کرد.
2) صبر و تقوا: خداوند متعال در قرآن می فرماید: ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور. اگر صبر داشته باشید و تقوا پیشه کنید اینها راهکارهای مفید و یاری رساننده برای به دست آوردن اراده و عزم می باشند. هر چقدر تحمل و بردباری انسان قوی تر شود، اراده اش استوارتر می شود. آهن هر چقدر در کوره بیشتر حرارت ببیند، مقاومتش بیستر می شود، صبر و تقوا در مقابل جاذبه گناه است و مهم این است که انسان ناامید و خسته نشود و اگر هزار بار شکست خورد بازهم صبر کند و تقوا و توبه و تلاش کند، تا بالاخره بر نفسش فائق آید و افسار و عنان این نفس سرکش را در هنگام ارتکاب گناه با اراده ای قوی بر ترکش، به دست گیرد. دانستن این نکته بسیار مهم است که ما انسانها گاهی برای یک بار ایستادن، چند ده بار زمین خورده ایم اما خسته و ناراحت و ناتوان و غمگین و ملول نشده ایم، بلکه مجدد سعی و تلاش کردیم و به ظفر دست یافتیم. اینکه انسان گناه را مخفی انجام می دهد به خاطر این است که می داند زشت و قبیح است ولی چرا مرتکب می شود، چون اراده اش ضعیف است و صبر و تقوا ندارد، یوسف روزی زلیخا را ملاقات کرد و فرمود: الحمد لله الذی جعل الملوک عبیدا لشهوته و جعل العبید ملوکا لطاعته (شکر و سپاس خدایی را که پادشاهان را به خاطر شهوت و گناه برده قرار داد ولی برده ها را به خاطر اطاعت و عبودیت، به جاه و مقام ملوکانه رسانید) موسی بن عمران پیش رویش دریاست و پشت سرش فرعون با سپاهیانش، خداوند می فرماید نترس، همان خطابی که به مادرش فرمود هنگامی که موسی را در دریا رها کرد، چرا که اگر صبر کنی و تقوا داشته باشی، به سعادت خواهی رسید.

جهت درک بهتر مطلب به یادداشت صبر و تقوا مراجعه نمایید.
ادامه دارد . . . 


صبر

حضرت علی صلوات الله علیه می فرمایند: صبر بر سه قسم است:

1) صبر در عبادت، 2) صبر در مصیبت، 3) صبر در مقابل معصیت و گناه و عصیان

صبر در عبادت: اینکه انسان، در عبادت عجله نکند و زود عبادت خود را به پایان نرساند، و در انجام کارهای عبادی خود بردباری داشته باشد، این صبر، بسیار زیبا است.

صبر در مصیبت: به هنگام وارد شدن مصیبت ناله و شکایت نکند ودر مقابل امر خداوند متعال تسلیم محض باشد.

صبر در مقابل گناه و معصیت: این نوع از صبر بسیار مهم است که از آن تعبیر به صبر در مقابل ارتکاب گناه شده است، یعنی به هنگام وسوسه شیطان و غلبه شهوت، انسان صبر کند و از خدا بخواهد تا فشار گناه را از او بردارد و یاری اش کند.

جریان میرداماد بسیار قشنگ است، وقتی دختر پادشاه به خاطر ازدواج نکردن با مردی که دوستش نداشته، از قصر فرار می کند و سربازان شاه او را دنبال می کنند، به مدرسه علمیه و حجره میرداماد پناه می آورد، در کنار حجره شب تا به صبح، میخوابد، این دختر جوان و زیبا که در لباس عروس آراسته نیز بوده است، در اتاقی خلوت به همراه میرداماد، تا به صبح بدون هیچ خطری استراحت می کند، فردای آن روز که سربازان پادشاه، دختر پادشاه را در حجره او پیدا می کنند، هر دو را به قصر شاه می برند، وقتی پادشاه از میرداماد می پرسد که چگونه توانستی خودت را کنترل کنی و در اتاق خلوت با یک دختری زیبا تا به صبح پاکدامنی خودت را حفظ کنی و دامنت را به گناه آلوده نسازی؟؟؟ در جواب میرداماد می گوید: من تا به صبح مشغول مطالعه بودم  هر بار که شیطان من را وسوسه می کرد و به گناه دعوت می کرد، دستم را روی شعله آتش چراغ روغنی خویش، که برای مطالعه روشن کرده بودم، می گرفتم و حرارت آتش را که حس می کردم، با خود می گفتم که حرارت آتش جهنم هفتاد برابر آتش دنیاست، لذا شهوتم فروکش می کرد، و شیطان از من دور می شد، وقتی که پادشاه دستان میرداماد را مشاهده کرد، دید که تمام انگشتان او بر اثر حرارت شعله چراغ سوخته است. دستور داد که دخترش را به تزویج او در آورند و در دربار شاه، میرداماد جلال و عظمتی پبدا کرد، چرا که پادشاه از پاکدامنی و تقوا و صبر، میرداماد در مقابل گناه، به او علاقه مند شده بود.

یا علی 

و من الله التوفیق فی جمیع الامور

تقوا

تقوا ازنظر لغوی یعنی پرهیزگاری، و در اصطلاح اجتناب و دوری از معاصی و گناهان و انجام واجبات است. البته تقوا چند مرحله دارد، که مرحله اول آن همان انجام واجبات و ترک محرمات است، مرحله بعدی آن انجام مستحبات و ترک محرمات است، و نداشتن ترک اولی، ترک اولی چیست؟ یکی از علما برای ترک اولی، مثال بسیار زیبایی که هم خنده دار و هم سهل الهضم است می فرمودند:
ما آخوندها اگر آدامس بخوریم و بادکنک درست کنیم و بادش کنیم و بعد بترکانیمش، یا ذکر بگوئیم و لبخند بزنیم، در حالیکه خوردن آدامس اصلا گناه نیست، کدامش بهتر است؟
(عده ای از جمعیت در جواب گفتند: آدامس . . . ) 

این یعنی ترک اولی، مرحله دوم تقوی این است که انسان بعد از انجام مستحبات و ترک مکروهات، ترک اولی هم نداشته باشد یعنی انجام ندادن آن کاری که بهتر است انجام دهد را هم نداشته باشد.

و مرحله بعدی که مرحله سوم است، ورع نامیده می شود که مرحله ای است والا و بسیار زیبا که در آن مرحله متقین و اهل تقوا حتی فکر گناه و عصیان هم در ذهنشان خطور نمی کند، و فقط ذهنشان درگیر عبادت و عبودیت است.

صلوات بر محمد و آل محمد

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: 

البَخیلُ حَقَّاً مَن ذُکِرتُ عِندَهُ وَ لَم یُصَلِّ عَلَیَّ 

بخیل و خسیس واقعی و حقیقی کسی است که من را یاد کند، و بر من صلوات نفرستد.

وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 204

شب جمعه است جهت تعجیل در فرج امام زمان و خشنودی حضرتش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 

سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری 

سلامتی محبین اهل بیت

رفع مشکلات و موانع ازدواج جوانان

صلوات

از اعمال روز جمعه، ذکر 100 صلوات است.

تقصیر آقایون است که . . .

بررسی علل و عوامل فساد و عدم عفاف و حجاب در جامعه

" اگر این یادداشت را نخوانید، نصف عمرتان بر فناست "

سلام

به قول بابا إتی " مرد نیست این دوست عزیزمون که . . . "

مرد نیست اون نامردی که میذاره زنش، خواهرش، دخترش، مادرش، به طور کلی ناموسش، با هر وضعی که امکان داره بیاد تو جامعه 

به نظر من معضل بی حجابی، نه بد حجابی، یه معضلی است شبکه ای و اجتماعی و همه اجتماع مقصرند، نه فرد خاصی، نه روحانی ها و آخوندها، نه آموزش و پرورش، نه وزارت فرهنگ و ارشاد، نه دانشگاه، نه خانواده، نه مدرسه، نه آنتن ماهواره، نه اینترنت، نه چشم تو هم چشمی، به تنهایی، بلکه همه و همه، دست به دست هم، باعث شدند، این وضع به وجود اومده.

مگه چی شده؟ یعنی اتفاق خاصی تو جامعه افتاده؟ از شما می پرسم!! 

هی بابا، تازه آقا می پرسه مگه چی شده؟؟ هیچ چی چهارتا جوون دوست دارن، هرجوریکه دوست دارن تو جامعه راه برن، قرن 21 آزادی، دموکراسی، دم از حقوق حیوانات می زنند، ما هم آزادی داریم دوست داریم، هر جوری دلمون خواست راه بریم، حرف داری بزنی؟؟؟!!! 

ما هم که اصلا آزادی بیان نداریم، واسه همین، ساکت می نشینیم و دست روی دست می ذاریم . . . . !!!!!!

(بخشی از مکالمه طرفینی اهل نزاع - برای کمکرسانی جهت ورود سریعتر و آسانتر بازدیدکنندگان به اصل بحث)

                                                         *     *     *     *     *

اونایی که می گن بیش از سه دهه از انقلاب گذشته، از رای 98 و اندی درصدی مردم به آری جمهوری اسلامی، گذشته، وضع بهتر نشده، بدتر شده، با شماها هستم، بدونید، خودمون مقصریم که این وضع به وجود اومده، جامعه یعنی افراد، که متشکل از آحاد است، یعنی فرد فرد این انسانها در کنار هم، جامعه را تشکیل داده اند.

وقتی می بینی یارو ناموسش، از مدلهای تمام عریانِ شبکه های ماهواره ای، بدتر توی پیاده روی همین جامعه ما قدم می زنه و ککش هم نمی گزه، تازه بقیه با، بَه بَه و چَه چَه نگاهش میکنند و لذت می برند و یارو غلط می کنه بگه چرا نیگا می کنی داداش؟ وقتی می بینی شوهره به زنش می گه، اگه آرایش نکنی، تو رو با خودم نمی برم مهمونی خونه رفیقم، وقتی می بینی داداشه غمش نیست، که خواهرش چه جوری لباس بپوشه و تازه بیشتر دوست داره خواهره بیشتر جلب توجه کنه، تا خواهرش نظر رفیق داداشه رو به خودش جلب کنه، تا این داداشه، مخ خواهر رفیقش رو  بزنه، وقتی زن شده، کالای تبختر و افتخار و فخرفروشی و برتری طلبی، وقتی پای شبکه های من و تو و فارسی وان، به طور کلی با همه فیلم ها و سریال ها و مسابقه ها و . . . صحبت از رابطه جنسی ضربدری و نامشروع و خیانت و کوفت و زهرماره، وقتی می بینی خیلی راحت داره رابطه های جنسی نامشروع به صورت گروهی رو در جامعه رواج میده، و این نامرد قصه ما، یکی از اونها هم خودشه و چون خودش دوست داره که این وضع ادامه داشته باشه، به ناموسش حساسیت نشون نمیده، اینها رو می بینی و خفه خون می گیری و خودت میشی یکی مثل همه اونها، اونوقت همه و همه باعث می شه، این وضع نکبت پیش بیاد.

توی همین وبلاگ در نظرات خصوصی، آقا پسری به من میگه حاج آقا کمکم کنید، چون ننه بابام توی خونه مراعات نمی کنند، و پای ماهواره هر عشق بازی و معاشقه ی کثیفی رو جلوی سه تا بچشون می کنند، خواهرم از من درخواست رابطه جنسی داره، و من موندم چه کنم؟؟؟ نکنه یه وقت بره از یه غریبه گدایی محبت و عشق بازی کنه! (معاذ الله از این بلاها و عذاب های آخر الزمان)

توی این جامعه شلوغ پلوغ، که تا مردم دو سه روز وقت بیکاری و تعطیلی و علافی گیر میارن، به بهانه زیارت میان تا به تعداد هزارتا کثافت کاری دیگه و دختر بازی توی حرم امام رضا، بیفزایند، و . . . من آخوند، باید خون دل، بخورم که ناموسم با حجابی کامل بازم از زیر فشار نگاه های نامردهای هیز و بد چشم، نمی تونه راحت رد بشه، مرد اگه مرد باشه، غیرت داشته باشه نذاره، زنش، خواهرش، مادرش، ناموسش، لخت و عریان که بماند، تازه مساوی میشه با حیوون، بلکه آرایش کرده و زینت کرده و بزک کرده، با هزار قلم خرج واسه ریخت نحسش (اولئک کالانعام بل هم أضل) بیاد قدم بذاره توی این شهر مقدس امام رضا، نیستید بیاین ببینین گند زدن به هرچی معنویت و شور خدایی است، توی این شهر مذهبی، ماه رمضون که تموم شد، توبه و استغفار و دعای جوشن و قرآن و العفو تموم شد، گند زدن توی پایتخت معنوی ایران.

وقتی میگی چرا؟ میگه حاجی یه کم خاکستری نگاه کن! نه سیاه و نه سفید، چرا همش نیمه خالی لیوان رو نیگا می کنی؟؟؟

میگه بابا مگه ما دل نداریم شاد باشیم، خوش باشیم، خوشی رو که از ما گرفتین شما آخوندها.

هیچی نمی تونی بگی به این آدم، مگه گفتنِ واقعیت های جامعه سیاه نگاه کردنه؟؟؟

مگه خوشی و شادی، زدن و کوبوندن و رقصیدن و خوردن عرق و شراب، لب ساحل دریاست؟؟؟!!!!؟؟؟!!!

مگه خوشی و شادی و راحتی، لختی و عیاشی و هرزگیه؟؟؟؟؟

بابا بیا ببین، یارو با خانوادش تفریح سالم دارن، نه یه ذره جامعه رو آلوده می کنند، نه مزاحم دیگران میشن!!!!

به قرآن دیگه از گلوم صدام در نمیاد،  فشار این بی ناموسی ها، به بالاتر از حلقومم رسیده، نمیشه راه بری توی این شهر مشهد مقدس امام رضا . . . 

خدا می دونه شب تا صبح که مردم سرشون رو میذارن رو بالش و می خوابن تا صبح چند صد هزار تا زنا رخ میده، باید با خاک یکسان بشه این شهر کثیف و آلوده، نکبت می باره از در و دیوارش، به خود خدا قسم، اگه نبود ضامن آهو امام نازنین ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا صلوات الله و صلوات ملائکته و رسله و انبیائه و جمیع مخلوقاته علیه) باید خدا عذابی بالاتر از عذاب قوم عاد و ثمود و نوح و صالح و . . . سر ما می فرستاد، خیلی ناراحتم از این مردم بی احساس و بی تفاوت و بی غیرت، آدمایی که به ظاهر انسانند اما هیچی واسشون مهم نیست، کل هیکل ناموسشون رو نگاه های حرام داره به تاراج می بره عین خیالشون نیست که بماند تازه می خنده و خوشحاله که توی زیبایی و غیره ناموسش زده رو دست دیگران . . . 

بخش اول - ادامه دارد . . . 

جواب سلام


" یکی از بزرگواران مراجعه کننده به بلاگ حقیر، سوال زیبایی پرسیدند، بخوانیدش حتما لطفا "

سوال:


من نفهمیدم بالاخره اگه یکی تو فضای مجازی بهت سلام داد، باید جواب سلام رو مجازی بدی یا میتونی همینجوری تو قلبت جوابشو بدی؟

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = 

پاسخ مدیر وبلاگ:

سلام دخترم، پاسخ حکم شرعی این است که اگر سلام کننده، حاضر باشد یا به صورت زنده از پخش تلویزیون سلام کند، جواب سوالش واجب است البته آن هم از نوع واجب کفایی، یعنی اگر یک نفر جواب سلام کننده را بدهد، از سایرین ساقط است، و اگر همین پخش زنده نباشد، واجب نیست، یا مثلا در نامه ای یا کتابی یا نوشتاری یا پیامک ، جواب سلام واجب نیست.

امام حسین صلوات الله علیه فرموده اند:

للسلام سبعون حسنةً، تسع و ستون للمبتدی، و واحدة لالرادّ

برای سلام کردن، 70 پاداش است، 69 پاداش برای سلام کننده و یک پاداش برای جواب دهنده است.


داستان کوتاه:

یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متوجه شد، که هیچ کس در سلام کردن، نتوانسته زودتر از پیامبر اکرم سلام کند، برای همین، نقشه ای کشید که برای یک بار هم که شده، زودتر از پیامبر به ایشان سلام کند، روزی در کوچه پشت دیواری مخفی شد، و منظر آمدن رسول خدا از مسجد، ماند، نبی اکرم وقتی وارد کوچه شدند، از علم لدنی و منبع غیب هم که با خبر می باشند و دیدند که آن شخص پشت دیوار مخفی شده تا بر پیامبر در سلام کردن سبقت بگیرد، ناگهان پیامبر هنوز به او نرسیده بودند، بلند سلام کردند و فرمودند آقای فلانی که پشت دیوار ایستاده ای و قصدت این بود که بر من در سلام کردن، سبقت بگیری، سلام 

آن شخص متوجه شد، که واقعا هیچ کسی توانایی سبقت گرفتن در سلام کردن بر رسول خدا را ندارد.




قدیما، حرم، حُرمت بیشتری داشت . . .

سلام 

شاید دردی رو که فقط ما (مشهدی ها) متحمل می شیم، برای شما قابل تصور نباشه، اگر چه که هر غیرتمند دینی، همانند ما، غرورش جریحه دار می شود، لکن برای ما دردناکتر است، و شاید برای شما نه. شاید کبوترای حرم امام رضا بیشتر غمخوار باشند که خیلی وقته رفتن و نمی یان تو حرم آقا . . .



قدیما اطراف حرم امام رضا، تقاطع ها و میدان ها و خیابان ها، حال و هوای دیگری داشت، معنویت بیشتری داشت، بیشتر حُرمتش را حفظ می کردند . . . 

از همشهریان هر کسی نزدیک به حرم می شد، از شرم و حیا، بیشتر رعایت می کرد ولی الان اطراف ضریح مطهر را  نیز، از دست داده ایم، اگر خانمی بی حجاب بود، حرمت آقا را نگه می داشت، و وقتی به خیابانهایی می رسید که منتهی به حرم می شد، حجابش را کامل حفظ می کرد، ما بی حجاب نمی دیدیم، همه منحصر بود به شمال شهر و بالاشهر و مناطقی که از نظر بافت فرهنگی و دینی و مذهبی، با سایر مناطق فرقهای بسیاری داشت.



این تعطیلات و مسافرت ها دل ما را خون می کند، به خدا در اطراف حرم امام رضا که قدم بر می دارم، گریه ام می گیرد، با سر و وضعی نا مناسب که گویی، شوی لباس و مدل است، برای اغراضی پست همچون چرخش در بازار و دوست یابی و رفیق بازی و هرزگی . . . با انواع و اقسام مدهای جدید لباس و آرایش و رنگ های زننده لباس، در نزدیک آقا، حاضر می شوند، به خدا جوّ ملکوتی گنبد و بارگاه قدسی آقا را به هم ریخته اند، حرمت نگه نمی دارند این نامردان، نمی توان گفت، حجابشان بد است، حجاب ندارند این بی دین ها . . . 

قدیما حرم، حرمت بیشتری داشت . . . 

مشکل اینجاست که زائر آقا می باشند و به این جهت هر کاری که دلشان می خواهد انجام می دهند و بعد در آخر می گویند ما زائر امام رضاییم و می رویم به شهرمان . . . 

تا مقابل دربهای حفاظت حرم، بدون چادر و در این چند قدم لچک کوفتی را به سرشان می کشند و إنگاری آقا از پشت دیوار نمی بیندشان

اگر در خیابانهای اطراف حرم، قدم بزنی بیشتر، شبیه لاس وگاس و . . . است تا پایتخت معنوی ایران

نمی دانم . . . 

امام جمعه شهرمان صدایش گرفت از بس فریاد زد، داد زد، نالید از وضع حجاب

دخترم پسرم خواهرم برادرم بیا کمی بیشتر حرمت حرم آقا را حفظ کنیم . . .  کمی بیشتر . . .


پدر معنوی

"این یادداشت را حتما با دقت بخوانید و از ثبت نظر دریغ نفرمایید"

سلام به دوستان و بزرگواران
یکی از دوستان نظری را ثبت نمودند البته به صورت خصوصی، ولی برای اینکه ممکن است، همانند این نظر،سوالی در ذهن سایر دوستان، مطرح شود، در این پست آن را خدمت شما تقدیم می کنم، با پاسخی از طرف بنده، امید است که این دوست بزرگوار، مجاب شوند.

نظر ایشان:

بسیاری از کاربران و مخاطبان وبلاگ، هم سن و یا بزرگتر از شما هستند و بقیه هم شاید با اختلاف سن کمی، از شما کوچک تر باشند. لذا به کار بردن واژه های برادر و یا خواهر، بسیار مناسب تر از دخترم و پسرم است. جوان امروز، نصیحت با نگاه برابر را بیشتر می پذیرد تا با نگاه بالا به پایین.

= = = = = = = = = = = = = = == = = = = = = = = = = 

پاسخ مدیر وبلاگ:

سلام 

اولاً که سن من را ابداً، نمی توانید از تصویر گوشه وبلاگ تشخیص دهید، چرا که میان چهره انسان ها با عمرشان و معلومات و تجربیاتشان، بسیار اختلاف زیاد است، و نمی دانم چگونه با حضوری اندک این چنین تخمینی را زدید که سن بازدیدکنندگان را نیز رصد دقیق فرمودید.

ثانیاً در انتقال مفاهیم دینی و دریافت آنها و در تاثیرگذاری و تاثیر پذیری، مطلقا سن و سال نباید، مطرح باشد و این معیار بسیار بدی است، چرا که مخالفان امیر المومنین علی ابن ابیطالب (سلام الله و صلوات ملائکته علیه) جوانتر بودن حضرت را، به عنوان نقص برای خلافت می دانستند، و کسر شأن خود می دیدند که از کسی که از آنها جوانتر است، تبعیت کنند، و معیار برتری را بزرگی و افزونی سن و سال می دانستند، در حالی که پیامبر اکرم، مکررا می فرمودند برتری به سن و سال نیست، به تقواست، به علم و عمل و پرهیزگاری است، و در یکی از جنگ هایشان، أُسامة جوان 19 ساله را که از جهت تقوا و عبودیت، زکاوت و قدرت و کیاست، برتری داشت، امیر لشگر قرار دادند.

این عرائض و نکاتی را که سعی دارم، به دیگران منتقل کنم، دستورات دین است، و ارزش آنها ذاتی است و آن کس که تشنه باشد، خود، به دنبال آب می رود، و اصلا برای او واسطه مهم نیست، هر دوست عزیزی که از این وبلاگ دیدن می کند، به دنبال رفع نیاز خودش است، و آن کسی که بخواهد از معارف دین که در سطح توان نگارنده در این درگاه ارائه می شود، تاثیر بپذیرد و استفاده نماید، به این توجه نمی کند که رساننده، با بیانی از بالا به پایین انتقال می دهد یا از نگاه برابر یا از پایین به بالا، آنان که دچار وسواس فکری و مشکلات اخلاقی هستند و نمی توانند کار خیر را ببینند، به دنبال اشکال تراشی هستند، قرآن شریف می فرماید: "منّاع للخیر معتد مریب" (آن كسى كه به شدّت مانع خير و متجاوز و در شكّ و ترديد است، حتى ديگران را به ترديد مى افكند) - سوره ق آیه 25 - و "منّاع للخیر معتد أثیم" (و بسيار مانع كار خير، و متجاوز و گناهكار است) - سوره قلم آیه شریفه 12 -؛ مواظب باشید، که با بعضی از انتقادات نا به جا، شاید منّاع الخیر شوید.

ثالثاً: در لسان روایات داریم که سه نفر جزء پدران محسوب می شوند.

1) پدری که والد انسان است و سبب ولادت آدمی است.

2) پدری که، پدرِ همسرِ انسان است، و همچون پدر خودِ انسان، به گردن آدمی حق دارد.

3) پدری که معلم انسان است، و به انسان تعلیم می دهد، که از آن به پدر معنوی تعبیر می شود.

بنده حقیر به عنوان یک روحانی، که پدر معنوی هستم برای دوستان بزرگوار، خطاب دخترم و پسرم را استفاده می کنم، و در آزمون خطاهایی که داشتم، از این امر بسیار استقبال شده است، و همگان (غیر از عده ی معدودی) ابراز فرمودند که احساس تکیه گاه معنوی، داشتند، و این را بدان پسرم یا دخترم که، جامعه ما تشنه محبت صادقانه است، و به نظر حقیر در این دنیای پرهیاهو که در تعبیر روایات داریم اهل زمانه آخر الزمان، گرگ می باشند، دوستانی که به این درگاه مجازی وارد می شوند و احساس می کنند، یک طلبه ناچیز را به عنوان مأمن درد دل هایشان می توانند انتخاب نمایند، بسیار خوشحال می شوند و مشتاقانه، ابراز لطف دارند.

اگر جایی غلط املایی دیدید، بنده را مطلع بفرمایید تا اشتباه تایپی را اصلاح نمایم، چون حقیر در طول تحصیل کلاسیک و غیر حوزوی، نمرات املایم از 20 کمتر نبوده، وبسیار در این امر، مدق هستم، و الحمد لله با مطالعه ای، ناچیز که دارم ضعف واژگانی ام را تقویت می نمایم.

در پایان: اینکه در عنوان این وبلاگ، از واژه حجت الاسلام استفاده نمودم، همانطور که در یادداشت "من منتظر نیستم" عرض کردم، برای تمایز هویت حقیر است، که از نفاق دوری کرده باشم، و گرنه مثل خیلی از دوستان دیگر می توانستم وبلاگی را راه بیندازم و اصلا بیان نکنم، که طلبه یا روحانی هستم، من به این لباس افتخار می کنم.

با تشکر از حضورتان.

مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه و طلبگی

مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه فرمودند:


""طلبه بایستی طلبگی کند""


طلبگی یعنی:

خدمت به مردم، راه انداختن کار مردم

جواب دادن سوالات شرعی، اصلاح ذات البین 

الگوی مهربانی و صمیمیت

صداقت و صفای قلب و نیت

تبسم، خنده رویی ، محبت صادقانه، مرحوم امام، مقام معظم رهبری . . . 

نمایندگی و سربازی امام زمان

طلبگی یعنی:

نظم، نظافت، آراستگی و پیراستگی ظاهری و باطنی

نشاط، عشق، امید و دلداری

ملجأ و پناهگاه، غمخوار مردم، از جنس مردم

خاکی، خادم مردم، علم با عمل،

علم با عمل،

علم با عمل . . .

هنوز به پایان نرسیده است . . . . 

من منتظر نیستم!!!!

سلام

توی این دنیای مجازی خیلی جاها دیدم که خیلی ها خودشون رو با نام هایی مثل "یک منتظر"، "منتظر شیدا"، "منتظر المهدی"، "عاشق منتظر"، "منتظرالقائم" و . . . معرفی کردند، با خودم گفتم من می ترسم خودم رو یه طلبه معرفی کنم، حتی یه سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، چرا که این نام ها و اسم ها مسئولیت می آورد، اینها ادعا است، یعنی من معنا و مسمای این نام ها را دارم، در حالی که واقعا طلبه نیستم، طلبه یعنی طالب شدید علم و عمل و امام زمان، در حالی که در طول روز، لا به لای افعال و اعمال روزمره ام کمتر از 10 درصد حتی به یاد مولایم امام زمان هستم، اینکه می گویم حجت الاسلام می ترسم، نیستم ولی به خاطر تمایز نامم با دیگران می گویم، که هویت ام و رسالتم در این دنیای بی منتهای مجازی، مشخص شود.

می خواستم بگم، انتظار مفهومی بس عمیق و با ارزش است. برای دوستانی که مایل هستند به صورت مختصر و خلاصه ویژگی های یک منتظر حقیقی را به صورت موردی بیان می کنم و از خداوند متعال عاجزانه می خواهم که به ما مقام یک منتظر حقیقی را ارزانی فرماید، و ما را یک منتظر حقیقی قرار دهد، ان شاء الله تعالی

1) انتظار یعنی چشم به راه بودن، یک منتظر، مضطرب است، نگران است، بی تاب است، چشمش به راه است تا مولا بیاید. دست روی دست هم نمی گذارد، گناه نمی کند. پس من منتظر نیستم.

2) آنکه در انتظار مهدی است، سر از پا نمی شناسد، و در تلاش است تا خود و محیط اطراف خود را برای آمدن مولا، آماده کند و موانع حضور او را برطرف سازد. پس من منتظر نیستم.

3) پیامبر اکرم فرموده اند: بهترین اعمال امت من، انتظار فرج است. اگر من عامل بهترین اعمال باشم، که حوائج و خواسته های خودم را بر مولایم مقدم نمی دارم. پس من منتظر نیستم.

4) از وظایف منتظر، شناخت امام است، من که حتی یاد حضرتش را در ذهن ندارم، چگونه می توانم بگویم، شناخت حضرتش را دارم. پس من منتظر نیستم.

5) از وظایف منتظر الگو پذیری از مولاست، من که همه را غیر از مولایم قبول دارم و او فرموده نماز اول وقت بخوان، برای فرج من دعا کن، به پدر و مادرت احترام بگذار، و . . .  اما بر خلاف اوامر او عمل می کنم، یعنی مولایم الگوی اول و نمونه و برتر اعمال من نیست. پس من منتظر نیستم.

6) از وظایف منتظر این است که به یاد امامش باشد، من که در نمازم که باید به یاد خدا باشم و حضور قلب داشته باشم اما ندارم، پس در لحظات روزمره ام هم به یاد مولایم نیستم، تنها یاد کافی نیست، یاد مولا باشی و یار او باشی نه اینکه یاد مولا باشی و بار او باشی. پس من منتظر نیستم.

7) کسی منتظر حقیقی است که در راستای وحدت و همدلی شیعیان قدم بردارد، من که با غیبت و تهمت و حسادت و . . . غیر از شکستن دل مولایم کاری ندارم. پس من منتظر نیستم.

8) باید در مقابل بدعت ها و انحرافات و رواج منکرات و زشتی ها در دین ایستادگی کنم، اما در خلوتها، مولایم را فراموش می کنم. پس من منتظر نیستم.

9) باید همچون مولایم دست ناتوان را بگیرم و کمکش کنم، اما هرکسی به فکر خودش است، از نشانه های آخر الزمان است که: " کل یدعو الی نفسه" هر کسی مردم را به سوی خودش می کشاند و از در خانه خدا و اهل بیت آنها را دور می سازد. من دل ضعیفان را بسیار شکستم. پس من منتظر نیستم.

اگر این ویژگی ها را داشته باشم منتظر هستم. پس بکوشیم برای لبیک به مولایمان.

حضرتش عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده است: 

.::"" إنا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم ""::.

::. ما در یاری شما کوتاهی نداریم و از یاد شما غافل نیستیم .::

یا بقیة الله أدرکنی

چرا خداند متعال به ما شهوت و میل جنسی داد؟

یکی از دوستان در یادداشت "میل جنسی" سوالی پرسیدند که به جهت محدودیت فضا نمی تونستم در بخش نظرات پاسخ بدم، لاجرم مجبور شدم یه پست جداگانه ای واسش در نظر بگیرم که الان پیش روی شماست.
سوال :

حاج آقا این کار منظورم پرهیز از تحریک شدن خیلی سخته مخصوصا در این دوره و زمونه که خودتون بهتر میدونید و دشوار شدن امر ازدواج به نظر من جهاد اکبر دراین زمانه از هر دوره ای در طول تاریخ دشوار تره و یک سوال خدمتتون داشتم من از غریزه ی شهوت و فلسفه ی وجود اون کاملا آگاهم که چرا خدا به ما منت گذاشته و این نعمت (شهوت) رو به ما داده ولی چرا این نعمت رو در نوجوانی به ما داده چرا در جوانی نداده که شرایط ازدواج راحت تره (در جوانی) منظورم اینه که نوجوانان معمولا ازدواج نمیکنند و فقط جوانان ازدواج میکنند چرا خدا در دوران جوانی شهوت رو به ما نداد باتشکر
 یاحق
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = 
پاسخ مدیر وبلاگ:

غریزه جنسی از بدو تولد به صورت فطری در انسان موجود است! مهم زمان تحریک و فعال شدن آن است.
قدیمها بچه ها تا دوران دبیرستان و دانشگاه ها از مسائل جنسی و زناشویی هیچی نمی دونستند، به قول یکی از رفقای من : وقتی بچه دار شدم تازه فهمیدم روابط جنسی چیه؟
سن فعال شدن و تحریک جنسی در جامعه بسیار پایین آمده، و این معزل تحت اختیار ما نبست بلکه جامعه نقش بسیار موثری دارد البته انتخاب دوست و سایر راه های مطلع شدن دست خود ما می باشد.
در دستورات دینی داریم که نوزاد را به شکم نخوابانید و با آلت تناسلی وی زیاد تماس نداشته باشید و پدر و مادر در هنگام مجامعت از فرزندشان دور باشند تا صدای نفسهای آنها را نشنود چرا که همه عوامل تحریک است . . . .

نظر شما درباره این عکس چیست؟

در یکی  از وبلاگ های دوستان عکس آرمیتا خانم، دختر شهید دکتر داریوش رضایی نژاد را دیدم.

با خودم گفتم از دوستان نظرخواهی کنم و بدانم نظر دوستان درباره این عکس چیست؟ 


اما نظر من:

با این عکس موافق نیستم و در همین جا مخالفت خودم رو اعلام می کنم. چرا ؟؟؟؟

چون خانواده شهید باید توجه داشته باشند که آرمیتا خانم، در دیداری به خدمت مقام معظم رهبری رسیده و مورد شفقت و مهربانی حضرت آقا قرار گرفته و الان موقعیت و شرایطی متفاوت دارد و تبدیل به الگویی شده برای سایر دختران مذهبی، و نمی بایست عکسی با پوششی همچون مدل های فشن شوی لباس غربی ها داشته باشد، که برگرفته از مدل پوشش غربیهاست. (یکی از مهمترین عوامل ترویج فرهنگ عفاف و حجاب الگوسازی مناسب است) چرا که در ذهن سایر دختران این ذهنیت را ایجاد می کند که این دختر شهید که اینقدر او را تحویل می گیرند و دوستش دارند، ظاهرش اینگونه است، پس ما هم بایستی اینگونه باشیم. (کودکان بسیار الگوپذیر و حساس می باشند و تمامی مطالبی که شاید از نظر بزرگان با اهمیت به حساب نیاید، در دید آنها بزرگ و مهم قرار می گیرد) دشمن نظام و انقلاب اگر پدرش را شهید کرده اما افکار پدرش را که شهید نکرده، بایستی در عملکرد هم خانواده شهید رضایی نژاد، راه شهید بزرگوار را ادامه دهند، ولی متاسفانه خانواده شهید، دخترش را با پوششی الگو گرفته از فرهنگ غرب در رسانه ها ظاهر نموده اند و این جای بسی تأسف دارد برای اولیاء و سرپرستان آرمیتا خانم، که بایستی به این مساله بیشتر توجه کنند.

میل جنسی

سوال یکی جوانان در بخش نظرات وبلاگم، به عنوان یکی از یادداشتهایم، بسیار خوب است، و به نظرم رسید که مورد ابتلاء خیلی ها باشد.

سوال:

سلام حاج آقا فروتن:

من میل جنسی خیلی اکتیو و زیادی دارم، به خاطر همین خیلی اذیتم. مجرد هستم، 18 سالمه.

لطفا کمکم کنید 

ممنون میشم

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

پاسخ مدیر وبلاگ:

سلام پسر گلم احسان جان

شدت و ضعف میل جنسی در انسان های متفاوت، متغیر است، یعنی طبیعت انسانهای اقتضای شهوت کم یا زیادی دارند، ولی آنچه که مهم است این است که همان قوه فطری که خداوند متعال برای ابقاء نسل در همه انسانها قرار داده را نبایستی تحریک کرد و به هر میزان که تحریک زیاد شود، شدت و فشار آن هم زیادتر می شود.
اولین عامل مهم و تاثیر گذار در کنترل شهوت، تحریک نکردن آن است. این امر امکان پذیر نیست مگر با پرهیز از عوامل محرک مثل نگاه به نامحرم، تصاویر یا فیلم های مستهجن و . . . 
دومین عامل کنترل شهوت و قوه جنسی، خوراک است، جوان باید با کنترل خوراک خود از خوردن غذاهای نیروزا و مواد غذایی که پروتئین و انرژی زیادی دارند پرهیز کند
سومین عامل با کمک خواستن از خداوند متعال و حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، که انسان را در ترک گناه کمک نمایند!
این سه عامل مهم ترین راهکارهای کنترل و مبارزه با قوای شهوانی است.
یا علی 
و من الله التوفیق فی جمبع الامور

اظهار نظر در مسائل تخصصی، برای غیر متخصصین ممنوع

در وبلاگ يک بزرگواري که به طور کلي و غير حرفه اي درباره ازدواج قلم مي زند، - به خاطر حفظ آبروی مومن که واجب است از ذکر نام وبلاگ و آدرس آن معذورم - نظري را ثبت نمودم:

(اين روزها همه در عرصه دين وارد شده و نظر مي پردازند در حالي که مراجع دين بعد از عمري تحقيق و پژوهش مجدانه زماني که همه محاسنشان سفيد مي شود تازه امر زعامت شيعيان در افتاء را به عهده مي گيرند. اگر در قالب نقل قول از بزرگان اين مطالب را ترويج نمائيد به خودتان کمتر خدشه وارد مي شود)


پس از آن ايشان شاکي شد و گفت : "چرا فکر مي کنيد که فقط روحانيون بايد در مسائل ديني وارد شوند و اظهار نظر کنند و دانشجوها نبايد"


جواب من اين است که چون تخصص ندارند و همانطوري که من در کار دندانپزشک دخالت نمي کنم ديگران هم نبايد در مسائل تخصصي دين وارد شوند.


داستان کوتاه:


انگليسي ها يک ضرب المثلي دارند به اين عنوان: "که نظر کفاش درباره کلاه مقبول نيست"


در قديم يک نقاشي در تقاطع خياباني يک کيوسک کوچکي ساخت که يکي از ديواره هاي اين اتقاقک محل نمايش تابلوهاي نقاشي اش بود و خود نقاش شب هنگام به دور از نگاه مردم وارد اين اتاقک مي شد و نقاشي هايش را به نمايش مي گذاشت و از داخل اتاقک در طول روز به نظرات تماشاگران گوش فرا ميداد و اشکالات نقاشي هايش را اصلاح مي کرد. (در اصطلاح فلسفه هنر، نقاشي تنها هنر آزاد است و هيچ يک از مصاديق هنر، آزادي نقاشي را ندارند، البته مشتقات نقاشي مثل تصويربرداري و فيلم و غيره . . . که نقاشي مادرشان است، نيز اين خصوصيت را دارا مي باشند)


نقاش باشي، روزي صحنه ي جنگي را به تصوير کشيد که دو نظامي سوارکار با شمشير مشغول جنگ بودند، مردم براي ديدن اين نقاشي به دور آن جمع شده بودند که کفاشي گفت: کفشهاي جنگجويان شمشيرزن اينگونه نيست که در تصوير نقاشي شده است و اگر اينگونه بود بهتر بود.


آخر شب نقاش باشي، تابلوي نقاشي اش را به خانه برد و اصلاحش کرد، و فرداي آن روز براي نمايش همان نقاشی اصلاح شده، مجددا به اتاقک نمايش برگشت، دوباره مردم جمع شدند و همان کفاش آمد وقتي تابلوي نقاشي را ديد که عوض شده است، و نقاش براي نظر او ارزش گذاشته، بار ديگر به نقاشي نظري افکند و به خاطر اينکه در مقابل مردم خودنمائي کند، فرياد زد که کلاه اين جنجگو نيز مناسب نمي باشد، و بهتر است که همانند کفشها عوض شود و اگر اینگونه می بود بهتر بود.


تا نقاش باشي اين صدا را از داخل اتاقک شنيد ناراحت شد و بيرون جست و در جواب کفاش گفت:


"نظر کفاش درباره کلاه مقبول نيست"


يعني آقاي کفاش زمينه تخصص شما طراحي و ساخت کلاه نيست، پس لطفا اظهار نظر نکن و از همانجا اين ضزب المثل در بين مردم رواج يافت.


دوستان غير متخصص در مسائل تخصصي اظهار نظر نفرمايند.

تقویت اراده = تضعیف نفس

چند روز پیش یکی از رفقای دانشجو به نام آقای " بوووووووووووووووق " یه ایمیلی واسه من فرستادند که چند تا سوال خیلی خشکل و کلیدی و کاربردی از من پرسیده بودند (که در ادامه سوالی که در یادداشت " استفاده از لذت های حلال " می باشد) و من هم از این بزرگوار یعنی آن بزرگوار مذکور که ارسال کننده ایمیل بودند وقت گرفتم تا چند روزی که سرم خلوت تر شد، جواب سوالات ایشان را روی وب بنویسم.
و اما سوالات ایشان به شرح زیر است:

1) چرا این قدر ثواب های عظیم برای روزه مستحبی ذکر شده؟  آیاسختی دادن جسم جهاد بانفس را آسان میکند؟ (یاحتی سختی های دیگر مثل کار کردن)

2) خیلی گناهان که انجام میدهیم ناشی از این است که افسار نفس رو نتوانستیم در دست بگیریم، و به صورت غیر اختیاری ان گناه را مرتکب می شویم و یا وقتی تصمیم انجام دادن هدفی را میگیریم باخود میگوییم حتما انجام میدهم ولی وقتی زمان انجام کار  که میرسه خودمون رو میبازیم و نمی تونیم انجام بدیم!

3) باکنترل تغذیه میتوان افسار نفس را در دست گرفت؟ (تابتوانیم جهاد بانفس راشروع کنیم) (البته محیط ودوستان هم تاثیر دارد) کنترل تغذیه یعنی این که به اندازه نیاز بیشتر نخوریم؟

4) اگربرای در امان ماندن از گناه باید جهاد بانفس کرد چرا در کتاب گناهان کبیره تهذیب نفس مرتبه دوم است؟

اما جواب بنده :

در این مطلب سوال اول را جواب میدهم.

اینکه خداوند ثواب های زیادی را در مقابل کارهای کوچکی قرار داده است چیز عجیبی نیست، چرا که ذخائر غیب در دست اوست و مالک حقیقی تمامی عالم اوست و اوست که هر چقدر دوست داشته باشد می تواند به هر کسی که دوست دارد فیض عنایت کند

در ثانی خداوند به دنبال این است که از کوچکترین کارها و ساده ترین راه ها بندگانش را به سوی خودش دعوت و جذب کند و به نظر من راه رفتن به بهشت خیلی آسان تر است و متاسفانه ماییم که این همه ثواب و اعمال خوب را از دست می دهیم.

در روایات دینی داریم که منبع هر بیماری معده و شکم است این از جهت جسمی و مادی است و از بعد معنوی منبع تمام سلب توفیق ها و از دست دادن موقعیت ها و توفیقات معنوی شکم و خوردن و پرخوری است.

در دستورات دینی داریم که زیاد نخورید که اگر زیاد بخورید زیاد تشنه می شوید و زیاد آب می خورید و اگر زیاد آب خوردید، معده پر می شود و انسان سنگین می شود و حس رخوت و کسالت و تنبلی در انسان ایجاد می شود و باعث می شود که انسان زیاد بخوابد و اگر انشان زیاد بخوابد از یاد خدا زیاد محروم می شود و نتیجه پرخوری می شود غفلت از یاد خدا و محروم ماندن از انجام عبادت.

در همین حال اگر کسی روزه بگیرد و شکمش را همیشه خالی نگه دارد (به اندازه نیاز بخورد) توفیقات بیشتری نصیبش می شود و می تواند ذکر بیشتر بگوید و قرآن بخواند به خاطر همین است که صد افسوس برای روزه داری که با زبان روزه گناه و معصیت می کند وارد شده است.

تکمیل جوابها و ادامه جوابها در پست بعد ان شاء الله .

و من الله التوفیق.

استفاده از لذت های حلال

سوال :
سلام :

آیا استفاده از لذت های حلال باعث می شود که نفس برما غالب شود و کمتر بتوانیم در مقابل گناهان خودمان را حفظ کنیم؟

پاسخ مدیر وبلاگ:

افعال مباح و حلال بر دو قسم است: بعضی کارهای مباح را می توان به نیت قصد قربت و نزدیک شدن به خدا و با یاد خدا انجام داد و برخی دیگر این چنین نیستند.

1) مثلا تخمه خوردن که یک فعل مباح و حلال است (نه حرام است و نه واجب و نه مکروه و نه مستحب)، در ایام عزا اگر به نیت شادی باشد خوب نیست و اما در ایام عادی به جهت قوت گرفتن و انرژی گرفتن برای بندگی و عبادت خدا باشد و مصداق برای (قو علی خدمتک جوارحی) باشد، که در دعای کمیل آمده است مستحب است و ثواب دارد و به طور کلی هر کاری اگر عنوان خدایی بگیرد و برای خدا انجام شود یعنی با یاد و نام و نیت خدا باشد و بسم الله گفته شود خوب است.
 2) و لی بعضی دیگر از کارها مثلا سینما رفتن (البته اگر ترس به گناه افتادن داشته باشید حرام است) را نمی توان به نیت خدایی انجام داد چون هیچ خاصیتی ندارد وبرای بندگی کمکی به انسان نمی کند. (البته باز هم استثنا دارد و آن در صورتی که فیلم ارزشی باشد و انسان را متذکر کند)
در هر صورت با توصیه ای که در دستورات داریم که تفریح و استفاده از لذات حلال داشته باشید، اما به طور کل مشغول شدن به کارهای حلال و مباح که مستحب نیستند و از مصادیق کارهای مستحب و با فضیلت در دین نمی باشند باعث غفلت از یاد خدا می شود و از انسان سلب توفیق می کند و انسان را از سایر عبادتها باز می دارد. مثلا تلوزیون نگاه کردن که مباح و حلال است (البته اگر مفسده ای در آن نباشد مثلا موسیقی های حرام یا تصویر خانم های نامحرم که موجب گناه و حرام باشند) باعث می شود که انسان مثلا در این زمان و ساعات که ماه رجب است و می تواند ذکر بگوید و صلوات بفرستد، از توفیق انجام این افعال شایسته باز بماند.
در نتیجه سعی کنیم تمامی افعالی که در روزمره امکان دارد به نحوی خدایی شوند به قصد تقرب و عبودیت و نزدیک شده به خداوند باشد تا بهره و ثواب بیشتری کسب کنیم و در مسیر تکامل و متعالی شدن سرعت بیشتری داشته باشیم.